خندیدن به چه قیمتی ؟

واقعن خندیدن به چه قیمتی ؟ متاسفانه همه ی ما روزانه صحنه هایی رو می بینیم که شاید زیاد دوست نداشته باشیم و یا شایدم خوشمون بیاد ! اینکه یه سری آدم بشینیم و پشت سر یکی غیبت کنیم و اَداشو دربیاریم و بخندیم ، حرکتیه که نمی دونم واقعن چی می شه بهش گفت . ادا در آوردن و مسخره کردن یکی جلوی خودش ، اونم زمانی که هیشکی دوروبرمون نیست تا حدی که طرف مقابل ناراحت نشه به نظرم اشکالی نداره و می تونه بهش کمک کنه که اون ایراداتش رو برطرف کنه ، ولی اینکه بخوایم پشت سرش یه سری با هم بگیم و بخندیم اصلن برای من یکی قابل تحمل نیست .

حتا یه سری دیگه نقطه ضعف بقیه رو پیدا می کنن و وقتی می بیننش جلوی دوستاشون اون نقطه ضعف رو می گن و می خندن و طرف مقابل رو مسخره می کنن . حالا اگه کسی رو که مسخره می کنن ، هم و سن و سالشون باشه باز قابل تحمل تره تا اینکه بخوان بزرگتر از خودشون رو سوژه قرار بدن . البته نمی گم اگه هم سن و سال بود اشکالی نداره ! فقط گفتم از مسخره کردن بزرگتها قابل تحمل تره !

حتا من دیدم کسایی رو که بقیه رو به خاطر لهجه ، قیافه و خیلی چیزای دیگه که خود آدم هم توی به وجود اومدنشون بی تقصیره مسخره می کنن ! اینکه بخوایم قیافه ی کسی رو به خاطر چیزی که خودش در به وجود اومدنش هیچ تقصیری نداره مسخره کنیم اصلن قابل تحمل نیست .

توی شهرهای کوچیکتر به خاطر اینکه بیشتر آدم ها همدیگه رو می شناسن و محیط هم کوچیکه ، این عمل با شدت بیشتری انجام می شه و آدم های زیادی سوژه ی بقیه برای مسخره کردن قرار می گیرن . نمی دونم این عمل فقط بین ما ایرانی ها رواج داره یا توی کشورهای دیگه هم وجود داره ؟! ولی فکر نمی کنم توی کشورای پیشرفته تر آدم ها همدیگه رو اینجوری مسخره کنن و سوژه قرار بدن .

جدا از مسخره کردن ، خیلی ها رفتارهای زشتی انجام می دن و دور هم می خندن که واقعن نمی دونم چی می شه گفت . مثلن اینکه بخوایم یواشکی بریم سراغ کیف کسی و چیزی از توی کیفش بگیریم و طرف بعد اینکه کلی گشت ، بهش بدیم بگیم اینا و بزنیم زیر خنده به نظرم اصلن چیز جالبی نیست . ولی چیزیه که زیاد دیدیم و باز هم می بینیم .

خلاصه اینکه یه آدم جنتلمن هیچ وقت نمیاد به چیزهایی بخنده که ارزش آدم های دیگه رو کم کنه . هر آدم یک ارزش و جایگاهی داره و اگه کسی بخواد ارزش اون آدم رو با مسخره کردنش کم کنه بدونه خودش از همه مسخره تره .

به اشتراک بگذارید
گوگل رو نمی بخشم …

گوگل رو نمی بخشم : به خاطر دیکتاتور بودنش ! به خاطر اینکه اصلن به فکر کاربراش نیست و کاری رو می کنه که خودش می خواد ، حتا اگه خیلی ها هم معترض باشن ، به گوشه ای از اعتراض ها هم جواب نمی ده و باز هم کار خودش رو می کنه …

گوگل رو نمی بخشم : چون همه ی دوستای گودریمو ازم گرفت و یه بک آپ ازشون بهم داد تا به شعورم توهین کنه و بگه ارزش این دوستات همینه که ازشون یه بک آپ بگیری ! خیلی از اون ها هم حتا توی پلاس لعنتی اکانت ندارن که بخوام دوباره پیداشون کنم …

گوگل رو نمی بخشم : چون همه ی اون لایک هایی که زده بودم و مطالبی که شیر کرده بودم رو با یه بک آپ بهم برگردوندو گفت اینا برای خودت ، بقیه دیگه بهش نیاز ندارن …

گوگل رو نمی بخشم : چون دکمه ی BUZZ که بغل پست هام هست رو بی کاربرد کرد و تا ۲-۳ هفته دیگه باید برش دارم . این دکمه آمار خوبی از بازخورد مطلبام بود و کمک می کرد مطلب های قوی تری بنویسم ، ولی باید چند روز دیگه برش دارم …

گوگل رو نمی بخشم : چون بیشتر خوانندهام مطالبم رو توی گودر ، وقتی شیر می شد ، می خوندن و اون ها رو دست به دست می چرخوندن و باعث دلگرمیم بود …

متاسفم برای گوگل که از دیشب با تغییراتی که داد من و خیلی های دیگه رو از خودش نا امید کرد و مطمئن باشه این کارش اصلن بازخورد خوبی نداره و موفقیتی برای گوگل پلاسش به حساب نمیاد و بدتر باعث ریزش کاربرانش می شه …

پ.ن : نمی دونم شاید گوگل طی یکی دو هفته ی آینده گودر یا بهتر بگم گوگل ریدر ( چون دیگه گودر نیست ! ) رو تغییراتی بده تا امثال ما گودری ها رو راضی کنه ! ولی فعلن ، شیر کردن دو مرحله ای ای که گذاشته و مطالبی که مستقیم می ره تو پلاس و چند خط اولش نمایش داده می شه ، چیزی نیست که ازش استقبال بشه ! این مطلب هم با ناراحتی زیادی که از این تصمیم دارم نوشتم و ممکنه بعدن امکاناتی به گوگل ریدر اضافه شه که نظرم عوض شه و این پستم رو تکذیب کنم ! ولی فعلن چیزی که به اسم گوگل ریدر وجود داره من رو خیلی آزار می ده و اصلن خوشم نمیاد حتا صفحش رو باز کنم .

به اشتراک بگذارید
تغیراتی که دادم

۲-۳ روز بود داشتم روی قالب وبلاگم کار می کردم و یه تغیراتی رو توش دادم . من چون این قالبم رو خیلی دوست دارم و برای طراحیش اون اولا خیلی وقت گذاشتم ، نمی خوام کلن ماهیتش رو عوض کنم و فقط یه سری از قسمتاش رو تغیر دادم . فعلن هنوز کامل نشده و تا ۲-۳ روز دیگه تکمیلش می کنم و اگه توی این ۲-۳ روز مشکلاتی پیش اومد به بزرگی خودتون ببخشید ! اما بگم که چه کارایی کردم :

قسمت جستجوی وبلاگم خیلی مورد ظلم قرار گرفته شده بود ! یه کادر کوچولو سمت چپ اون وسط مسطا بود که کمتر کسی چشش بهش می افتاد ! حتا نتایج جستجو هم چون خیلی کلی نشون داده می شد کسی زیاد از این قسمت استفاده نمی کرد و یه جورایی بی کاربرد شده بود ! برا همین تصمیم گرفتم یه ابتکار بزنم و قسمت جستجو رو به عنوان زیر میکروسکوپ بردن معرفی کنم و اونو سمت راست و بالا بزارم تا هم در دسترس باشه و هم تو چشم باشه . یه حالت فان هم بهش دادم که کاربرا مشتاق شن جستجو کنن !

نتایج جستجو هم یه تغیراتی دادم و اگه چیزی رو جستجو کنید نتایجش خیلی خلاصه و کوتاه میاد که شما رو به مطلب مورد نظرتون راحت تر برسونه . خلاصه از این به بعد قسمت جستجوی اینجا رو با اسم زیر میکروسکوپ بردن بشناسید و مطالبی که دنبالشید رو راحت پیدا کنید .

دکمه ی فید وبلاگم هم بزرگ و خوب بود ولی برای خیلی ها عضو شدن از اون طریق سخت بود ، برای همین یه دکمه اضافه کردم بغل فید که هر کس دوست داشت یه کلیک کنه و فید به گودرش وصل شه . یه آمارگیر فید هم بغلش گذاشتم که آمار خواننده ها رو همه بدونن . شبکه های اجتماعی ای که توشون عضوم رو هم یه تغییراتی دادم و لیستشو بروز کردم که می تونید توی صفحه ی تماس ببینیدشون .

اون اولا که خبرنامه پیامکیمو فعال کردم اعضاش خیلی کم بود و به تعداد انگشتای دست هم نمی رسید ! ولی این روزا خوشبختانه زیاد شدن و از این بابت خیلی خوشحالم ، ولی ارسال پیامک برای هر مطلبم به همه ی اعضا خیلی برام هزینه داره ، برای همین تصمیم گرفتم اگه مطلب روزنوشتی مثل همین مطلب نوشتم ، اون رو پیامک نکنم و پیامکا رو فقط برای مطلبای آموزشی و عمومی بفرستم .

نسخه ی موبایل هم یه سری تغییرات دادم و سبکتر کردمش . کلن یه آمار که گرفتم دیدم بیشتر کسایی که براشون پیامک می فرستم با گوشیشون جنتلمن رو می خونن که نسخه ی موبایل هر چی سبکتر باشه براشون بهتره و راحت تره .

یه سری تغییرات ریزم دادم که نسبت به اونایی که گفتم به چشم نمیاد ، امیدوارم خوب شده باشه . بازم اگه نظری انتقادی چیزی درباره قالب وبلاگمو و کلن وبلاگم دارین بگین حتمن گوش می کنم . حتا انتقاد و اینا هم دارین بکنین اصلن ناراحت نمی شم ! یادمه یه بار یکی بهم گفته بود وبلاگتو که باز می کنم انگار رفتم تو سایت مهدکودکی جایی ! کلن خودمم قبول دارم ، ولی به نظرم رنگای شادو اینا تو روحیه ی خواننده تاثیر می زاره و بیشتر به اینجا سر می زنه . خلاصه منتظر بازخوردای خوب و یا بدتون هستم …

به اشتراک بگذارید
به مناسبت روز مامان

مامان ها همیشه از همه ی جهات بهتر از باباها هستن و بیشتر بچه ها ، مامانی هستن تا بابایی ! مامان ها به خاطر مهربونیشون همیشه دوست داشتنین و هیچ وقت بچه هاشون رو فراموش نمی کنن . مامان ها اگه نبودن اتاقمون خیلی کثیف بود و توش کلی میکروب باکتری زندگی می کرد و حتا نمی تونستیم توش راه بریم ! مامان ها از وقتی که بچه هاشون به دنیا میان کلی حرص می خورن تا بزرگ شن و کلی پیر می شن از دست ما !

روز مامان که می رسه شلوغ ترین جای ممکن طلافروشی ها هستن و بعدشم ظرف و ظروف فروشی ها ! همه دوست دارن برای ماماناشون طلا و ظرف و ظروف گرون قیمت بخرن و کلی مامانشون ذوق کنه . بعضی ها هم برای مامانشون فقط یه شاخه گل می خرن که حس خساستشون پشت یه شاخه گل مخفی شه و مامانه فکر کنه بچش در اوج بی پولی یه شاخه گل لااقل خریده ! البته تو پرانتز بگم که اون بچه هه توی عید به اندازه ی خیلی زیاد عیدی جمع کرده بود و دوست نداشت عیدی هاشو خرج هدیه مامانش کنه ! و مامان مهربون هم کلی بچه شو برا اون شاخه گل ماچ و بوسه می کنه .

روز مامان از روز بابا معروفتره و چون روز بابا بعد روز مامان قرار گرفته ، بچه ها پولشون تموم می شه و به باباها چیزی نمی رسه و بچه ها در حد یه جفت جوراب و یا شرت و عرق گیر برای باباها کادو می خرن ! کلن مامان ها همیشه از باباها ثروتمندترن و این ثروتشون مخفیه ! یعنی جدا از طلاهای زیادی که دارن کلی مهریه و اینا هم دارن و خلاصه کلی از باباهای بیچاره پولدارترن !

روز مامان که می رسه بعضی ها خودشونو می زنن به اون راه و چیزی به رو خودشون نمیارن و فرداش می گن : ای وای ، دیروز روز مامان بود ؟ من یادم رفت ! ایشالله سال دیگه ! و البته سال دیگه هم همینو می گن !

بعضی ها وقتی مامانشون پیر می شه ، می گیرن می برنش خونه ی سالمندان تا از دستش راحت شن ! من اصلن این روش رو دوست ندارم و از کسایی که این کارو می کنن زیاد خوشم نمیاد . البته کار بدی هم نیست و نسبت به ۱۴۰۰ سال پیش که خونه ی سالمندان نبود و بچه ها وقتی ماماناشون پیر می شدن می گرفتن می بردنش وسط بیابون ول می کردن و میومدن بهتره ! ولی وقتی مامان ها این همه برای ما زحمت می کشن که ما بزرگ شیم ، خیلی کار زشتی می کنیم که فراموششون می کنیم و می گیریم می بریمشون خونه ی سالمندان !

بعضی مامان ها هم زن بابا هستن و نسبت به مامان خودمون خشن ترن ، البته نه همشون هان ، ولی ۹۹ درصدشون از مامان خودمون خشن ترن و ما رو زیاد دوست ندارن ! این مامانا به نظر من ارزش کادو دادن ندارن و روز مامان لازم نیست براشون چیزی بگیریم ، البته اگر هم گرفتیم اشکال نداره ، ولی ضرورتی تو این کار نیست !

خلاصه امروز روز مامان هست و من این روز رو به همه ی مامان های خوب دنیا تبریک می گم ( البته روز زن هم هست ، ولی چون روز مرد وجود نداره و من نمی خوام تبعیض قائل شم ، به زناهایی که هنوز مامان نشدن  چیزی نمی گم ! ) . اگه مامانتون هنوز توی این دنیاست ، فردا برید ببوسیدش و یه کادوی توپم بخرید که حسابی خستگیش در بیاد ، اگرم بردینش خونه ی سالمندان ، همین فردا برید برشون دارید بیارین خونه کنار خودتون و قدرشو بدونید . اگرم مامانتون دیگه تو این دنیا نیست ، امیدوارم خدا رحمتش کنه و بدونید که اون دنیا داره حال می کنه ، چون بهشت زیر پاشه و دیگه چی بهتر از این ؟! فردا برید سر مزارشون و این روز رو بهشون اونجا تبریک بگید و کلی یاد روزای خوبی که باهاش داشتین بیفتید … .

امیدوارم سایه ی مامان ها همیشه بالای سر بچه ها باشه و بچه ها هم قدرشون رو بدونن که بعدن افسوس یه دقیقه با اونا بودن رو نخورن … .

پ.ن ۱ : به مناسبت این روز پیشنهاد می کنم مستند Babies که من حدود یکی ، دو ماه قبل دیدمش رو ببینید . توی این مستند ۴ تا مامان از ۴ نقطه ی مختلف دنیا رو نشون می ده که بچه هاشون رو چجوری بزرگ می کنن و هر کدومشون چه روشی برای تربیت و بزرگ کردن بچه هاشون به کار می برن . توی این مستند می بینید که فرهنگ ها چقدر با هم مختلفه و مامان ها توی هر نقطه از دنیا طرز رفتارشون با بچه ها متفاوته . این مستند رو می تونید از اینجا دانلود کنید .

پ.ن ۲ : برای مامان ها آهنگ زیاد خونده شده و هر خواننده ای فکر کنم یه آهنگ به اسم بارون و یه آهنگم به اسم مادر خونده باشه ! ولی جدا از این همه آهنگ ها من این آهنگ دوران بچگیم رو خیلی دوست دارم ، البته با اینکه اسم آهنگ خانواده هست و موضوع اصلیش مامان نیست ! ولی شما فقط ۴ مصراع اولش رو گوش کنین و بقیشو تو روزای دیگه مثل روز بابا و اینا گوش کنین ! ولی کلن من این آهنگ رو خیلی دوست دارم و وقتی بچه بودم و از تلویزیون پخش می شد میخکوب می شدم و کلی باهاش حال می کردم . مخصوصن توی موزیک ویدیوش که بچه ها همه رو ابر ایستاده بودن و اینو می خوندن من خیلی خوشم میومد (یاد دوران بچگی بخیر ، آهنگ رو از اینجا دانلود کنید ) . البته آهنگ فیلم میم مثل مادر هم تو این روز جواب می ده ! پیشنهاد می کنم یه بار دیگه اون آهنگ رو امروز گوش کنید و یا اگه فیلمش رو دارید ، ببینید .

به اشتراک بگذارید
در راستای جنتلمن شدن روابط بین آدما

دو سال پیش که سریال یوزارسیف از تلویزیون ایران پخش می شد ، منم بعضی قسمت هاش رو دیدم . در کنار نقطه ضعف های کمی که داشت سریال خوبی بود و هزینه ی زیادی صرف ساختش شده بود . توی یکی از قسمتاش ، دیالوگی از زبون مصطفی زمانی ( بازیگر نقش یوزارسیف ) گفته شد که خیلی اون جمله رو دوست داشتم . یوزارسیف رو کرد به جمعی که تو زندان بودن و گفت : ماها همه انسانیم و باید همدیگه رو یاری کنیم . چیزی که امروزه اصلن نمیبینیم و وجود نداره !

همش از همدیگه بدمون میاد و دوست داریم سر به تنمون نباشه . وقتی از نزدیک با همیم ، کلی گل می گیم و گل می شنویم و پشت سر ، هر چی دلمون می خواد می گیم . مثلن منو بیژن ایستادیم داریم صحبت می کنیم که یهو کامبیز میاد ، بیژن می گه : اَه بازم این کامبیزِ … اومد ! و کلی بد بیراه بهش می گه . بعد دو دقیقه می ره پیشش و کلی می گن و می خندن ! خب وقتی می گی و می خندی چرا پس بیخودی بدت میاد ازش ! من نمی دونم این چه اخلاقیه که بیشتر ما آدما داریم .

همینجوری بهم چه به شوخی و یا چه به جدی فحش هایی می دیم که حتا یه لحظه هم به معنی بعضیهاشون فکرم نکردیم ! نمی گیم با خودمون که آخه این حرفی که زدیم ینی چی ؟ اگه یه سری به فرهنگ لغت بزنیم و معنی بعضی از حرفامون رو بخونیم اصلن رومون نمی شه دیگه تو چشما هم نیگاه کنیم !

بعضی وقت ها هم عصبانی می شیم و چنان دعواهایی با هم می کنیم که دو تا گوزن توی جنگل های آمازون اینجوری همدیگه رو لَت و پار نمی کنن ! ( تو این مستندا دیدین دیگه دو تا گوزن هی شاخاشونو به هم می زنن تا قدرت نمایی کنن و اینا ! ) همچین صورت طرف مقابلش رو چنگ می ندازه و مشت می کوبه وسط دماغش که شیر و ببر و پلنگم بلد نیستن همچین چنگایی بزنن ! اینا که اینجوری دعوا می کنن آدم نیستن اصلن ، حیوونم نمی شه گفت ، چون گفتم که حیوونا در این حد خشونت ندارن ! نمی دونم کدوم گونه از جانداران با هم این رفتار رو دارن که بخوام تو اون دسته بزارمشون ! اگه شما فهمیدین به منم بگین !

کلن ما آدما در حال حاضر به فکر همه چی هستیم جز همدیگه ، حتا حاضر نیستیم به هم کمک کنیم . کنار بزرگراه می بینیم طرف تصادف کرده افتاده رو زمین داره جون می ده خون ریزی شدید داره ، ولی به جای اینکه بزاریمش تو ماشینمونو ببریمش بیمارستان ، گوشیمونو در میاریم از جون دادنش فیلم می گیریم که بعدن برا همدیگه بزاریم حال کنیم ! بعدم که مُرد ، یه لُنگ می کشیم روشو هی پول خورد می ندازیم دور و برش که مثلن ما اونجوری نشیم یه وقت خدایی نکرده !

حتا بعضی از آدما خیال می کنن همه جا رو خریدن و اونجا مال خودشونه ! یه محله رو همچین مدیریت می کنن که اگه کسی ندونه خیال می کنه کل اون محله مال اونه با سند شیش دنگ منگوله دار ! مثلن طرف عکاسه داره از در و دیوار عکس می گیره ، بعد یکی دیگه میاد و می گه اینجا چه غلطی می کنی از چی عکس می گیری برو گم شو و دو سه تا حرف ناجورم می زنه و طرفو از اونجا دور می کنه که نگو و نپرس . خب هر کسی به یه چیزی علاقه داره ، طرف که نیومده از تو خونه تو عکس بگیره می زنی تو ذوقش ! یه دو تا عکس از یه محله ای که برای شهرداری هم هست نه تو ، می گیره می ره به تو چه ربطی داره آخه ؟!

خلاصه که ما آدما اصلن همدیگه رو درک نمی کنیم و به هم احترام نمی زاریم . حاضریم بریم یه سگ بخریم بهش طناب وصل کنیم تو خیابون راش ببریم هی بغلش کنیم و نازش کنیم ، ولی نسبت به هم خون و همجنس خودمون هیچ وقت اینجوری نیستیم و همش یا با هم دعوا داریم یا قهریم یا دوست داریم سر به تنمون نباشه و فقط خودمون باشیم و خودمون . باور کنین طبق همون دیالوگ مصطفی زمانی ، همه ی ما آدمیم و باید همدیگه رو یاری کنیم … .

پ.ن : در راستای اصلاح خودمون و جنتلمن شدن روز افزونمون خیلی خوبه که خودمون رو اصلاح کنیم و نسبت به همدیگه مهربون باشیم . اگه این کارو کنیم خواهیم دید که چقدر زندگی خوب و شیرینه . مثل زندگی مورچه ها که همه به هم کمک می کنن و با هم همکاری دارن و یه زندگی خوبی رو برای هم می سازن ، بیایم لا اقل از مورجه بیشتر باشیم .

به اشتراک بگذارید
سیگار و نوجوونی

صبح زود از خواب بیدار می شه و می ره سر میز و صبحونه و تند تند یه لقمه نون پنیر به زور می خوره و می گه : الان دوستام میان باید زود حاضر شم و می ره سمت اتاقش . لباساشو تنش می کنه و کیفش رو بر می داره و یواشکی به سمت کشوی میزش می ره و آروم بازش می کنه و یه چیزی از توش بر می داره و توی کیفش قایم می ده و می ره بیرون . مامان هم از اینکه این همه بچش برای رفتن به مدرسه ذوق زدست و هیجان داره خوشحاله و براش آرزوی موفقیت می کنه !

توی پارک به دوستاش ملحق می شه و بعد از سلام و این جور چیزا در کیفش رو باز می کنه و می گه امروز نوبت من بود که بیارم و سه نخ سیگار در میاره و با هم شروع می کنن به کشیدن .

شاید هنوز بلوغشون کامل نشده ولی سیگار کشیدن رو شروع کردن و صبحشون رو با سیگار شروع می کنن . بعدشم کلی آدمس و خوشبو کننده دهن و از این چیزا می خورن و به خودشون ادکلن و عطر می زنن و می رن سمت مدرسه .

من همیشه مخالفت خودم رو با سبگار توی این وبلاگ اعلام کردم و دیگه لازم نیست بگم ولی اینکه سن سیگار کشیدن اینقدر کم شده و نوجوون ها هم رو به سیگار آوردن واقعن بده و نمی دونم چه جوری می شه این مشکل رو حل کرد .

فرو کردن دود توی ریه ها و بعد خالی کردنش یه امر عادی نیست و هنوزم دقیقا نمی دونم چرا بعضی ها حاضر به انجام یه همچین کاری می شن ! البته قبلن یه سری دلایلش رو اینجا نوشتم ، ولی بازم هنوز خیلی چیزاش رو نمی فهمم !

خلاصه اینکه وقتی امروز صبح سیگار کشیدن این ۳ تا نوجوون رو دیدم خیلی ناراحت شدم . این عکس رو هم از رو بالکون ازشون گرفتم . توی این مطلبم هم نقطه مقابلم فقط همین ۳ نفر نیستن ، بلکه شاید هزاران نوجوونی باشن که صبحشون رو با سیگار شروع می کنن و به این چیز بی ارزش اعتیاد پیدا کردن .

پ.ن : سیگاری های عزیز ، من هرگز قصد توهین و قبولوندن اعتقاداتم به شما نیستم و فقط یه سری واقعیت هایی رو می نویسم که بد نیست روش فکر کنید . وگرنه هممون انسانیم و من هم همه ی انسان ها رو دوست دارم حالا چه عادت های بدی داشته باشن و چه نداشته باشن

به اشتراک بگذارید
تاکتیک های نامه نگاری زیر برگه

استاد برگه امتحانا رو در میاره که بشینه تصحیح کنه ، اولی ۷ ، دومی ۱۳ ، سومی رو جمع می زنه شده ۹ ولی وقتی میاد نمره بده یه چیزی زیر برگه توجهش رو جلب می کنه : استاد اگه ما این درس رو بیفتیم مشروط می شیم ! استادم چون می دونه طرف داره دروغ می گه بهش ۶ می ده و می ندازش تا دیگه خالی نبنده !

زمان این جور نامه ها گذشته ، دیگه تا کی می خواین زیر برگه بنویسین : استاد ما دو تا امتحان داشتیم ، استاد اگه بیفتیم مشروط می شیم و از این چیزا ؟ الان زمان ، زمان نوشتن نامه های حرفه ایه که هر استادی تا اونو ببینه ۶ نمره اضافه کنه ! نه اینکه کم کنه ! من زیر بعضی برگه ها یه سری نامه می نویسم که بعضی هاش واقعا معجزه کرده و می خام این تجربیاتم رو در اختیارتون بزارم تا شما هم استفاده کنید و شاید روی استاد شما هم جواب بده !

تاکتیک ورق سفید !

ترم اول که بودم یه استاد مبانی کامپیوتر داشتیم که خیلی گیر بود و آخر ترمم فقط ۵ نفر تونستن اون درس رو پاس کنن ! ( شایدم به خاطر نامه ی من فقط ۵ نفر پاس شدن ! ) . فقط ۲ تا سوال اول رو تونستم جواب بدم و از ۳ تا سوال دیگه هیچی نمی فهمیدم ! در آخرین لحظات که نا امید شده بودم به فکرم رسید زیر برگه بنویسم : در اعتراض به تقلب گسترده ای که شاهد بودم و مراقبانی که در این تقلب به یاری دانشجویان شتافته بودن از جواب دادن به ادامه ی سوالات خود داری می کنم و اگر بیفتم بهتر از اینه که با این وضع تقلب پاس کنم !

به این می گن یه تاکتیک خوب که اون درس رو با ۱۰ پاس کردم ( باور کنید در حد ۵ هم ننوشته بودم ! )

تاکتیک علاقه ی استاد !

ترم سوم درس فارسی عمومی یه استادی داشتیم که خیلی علاقه داشت تهتو لهجه قدیم تهران که مثل اینکه شمرونی نام داشت رو  در بیاره ! در این باره هم ۱-۲ تا کتاب گویا نوشته بود و علاقه ی زیادی به این لهجه داشت و هی سر کلاس در این باره حرف می زد … از حرف زدناشو اینا من یه چیزایی از این لهجه فهمیدم و توی امتحان پایان ترم نوشتم : استاد از وختی که من با شما آشنا بَبِم خیلی به لهجوکه شمرونی علاقه پیدا کِدم و کتابا شما رو هم خوندِم من هم مثل شما درباره این لهجوک دارم تحقیق مونِم و از اینکه من رو به این لهجوک علاقمند کِدید سپاسگذارم !

من اصلن اسم کتاباشم نمی دونستم چه برسه به اینکه خونده باشم ! ولی سر کلاس چون زیاد اینجوری حرف می زد برامون و توضیح می داد یه چیزایی سر در آوردم و امتحانشم ۱۸ گرفتم ! در حد ۱۰ هم نوشته بودم !

تاکتیک تحقیق دروغین !

درس زبان تخصصیمون هر کسی باید ۲ تا پروژه میاورد و هر کدومشم فکر کنم ۵ نمره داشت ! یعنی اگه هر ۲ تاشو میاوردیم ۱۰ رو گرفته بودیم . من فقط یکیش رو آورده بودم و استاد هم ازمون خواسته بود اسم پروژه هامون رو زیر برگه بنویسیم ! من نوشتم : پروژه اول : کارت های هوشمند ( که واقعا آورده بودم ) پروژه دوم : فروشگاه دیجیتال ! ( که همینجوری نوشتم ! ) ۱۹ شدم !

تاکتیک استفاده از تجربیات !

امتحان اندیشه اسلامی رو استاد به صورت تشریحی گرفته بود و ۸ تا سوال داده بود ، من هیچی از سوالاش نمی فهمیدم و با توجه به صورت سوال هر چی از ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و اینا یادم بود می نوشتم ! خلاصه هر سوال رو در حد ۱۰ خط توضیح می دادم و همش رو هم از خودم می نوشتم ! آخر برگه هم نوشتم : استاد خیلی راحت بود که من فقط عین کتاب رو بنویسم ، ولی شما در طول ترم به قدری زیبا درس می دادید و می گفتید فقط به یه منبع اکتفا نکنیم که من هم جواب سوالات رو از منابع مختلف نوشتم ، مطالعاتم در این زمینه زیاده و منابع مختلفی رو خوندم . امیدوارم این حرکت من شما رو آزرده نکنه ! و در کمال ناباوری ۲۰ گرفتم !

تاکتیک های زیادی وجود داره که می شه به وسیلش نمره ای دور از تصور گرفت ، فقط باید خلاقیت داشته باشیم و با دقت نامه ای تاثیرگذار بنویسیم . البته این کار روی بعضی استادا جواب نمی ده و اونا فقط به فکر نمره واقعی و اینا هستن ، ولی بهتره به جای نامه های تکراری و چرت و پرت هایی که همه بلدن کمی فکر کنیم و یه نامه ی اساسی بنویسیم . اگر شما هم از این جور نامه ها نوشتید وجواب داده اونو تو نظرات همینجا بنویسید .

پ.ن : البته من هم یه سری نامه نوشتم که جواب نداده و شاید حتا به خاطر اون نامه نمرمم کم شده ! ولی به یه چیزی پی بردم و اونم اینه که باید تو طول ترم استاد رو خوب شناخت و نامه ای نوشت که به روحیات استاد سازگار باشه !

به اشتراک بگذارید
وقتی خواهر یک دانشجو تصمیم می گیرد

امروز برای یه کار کوچیک راه افتادم و رفتم دانشگاه ( که البته حل نشد و بی خودی وقتم رو صرف کردم ) . بعد از این اتاق و اون اتاق رفتن و بالا پایین رفتن های فراوان فهمیدم باید برم پیش کارشناس گروهمون ! از شانس بد منم امروز ثبت نام اون عده ای بود که برای تکمیل ظرفیت و این چیزا قبول شده بودند و اتاق کارشناس گروهم شلوغ بود و یه ۳۰ دقیقه ای الاف بودم تا نوبت من بشه .

جلوی من یه دانشجو با مامان و خواهرش اومده بودن پیش کارشناس و خواهره داشت برای کارشناس توضیح می داد که ترم قبل ترم اول داداشم بود و به خاطر عمل زیبایی دماغ ! نتونسته بود بیاد سر کلاساش و خلاصه امتحاناشم نیومده بود بده و می خواستن بدونن تکلیفش چیه !

پسره هم با ۲ متر قد و یه دماغ سربالا چسب زده اونجا ایستاده بود و همینجوری نگاه می کرد ببینه چی می شه . بیچاره مامانش هم با اینکه چیزی سر در نمی آورد از دانشگاه و واحد و اینا سعی می کرد یه چیزی بفهمه و بعضی وقت ها هم یه نظری می داد . در نهایتم به این نتیجه رسیدن که باید برن تصوییه حساب کنن و پول ترم قبل رو کامل بدن و برای ترم بعد ثبت نام کنن ، که ترم بعد هم می شه ترم اولش !

نکته ی جالبش ایجا بود که خونشون فقط ۷۰ کیلومتر از دانشگاه فاصله داشت و از کارشناس گروه توقع داشتن براش به عنوان ترم اول انتخاب واحد کنه به طوری که کلاساش همش ساعت ۱۰-۱۱ به بعد باشه ، چون بیچاره پسره با اون دماغ زیبا ! صبح ها دیر بلند می شه از خواب و اگه بخواد خودشو ۸ برسونه دانشگاه خواب نازش خراب می شه ! کارشناسم با زرنگی ، انتخاب واحد رو به خودشون واگذار کرد و گفت سایت رو براش باز می کنیم خودش هر چی می خواد برداره !

خلاصه همه این کارا رو خواهره و مامانه براش درست کردن و پسره هم ایستاده بود و فقط نگاه می کرد و دریغ از یه کلمه حرف … ! ۲ متر قد بلند کردی و دماغتم که ماشالله خوشگل کردی خب خودت برو ببین چی به چیه … نکنه می خوای مامانت بیارتت دانشگاه پیاده کنت واسته تا کلاست تموم شه بیارتت !

وقتی دانشجوی این مملکت به جا اینکه بیاد درس بخونه به فکر عمل دماغه ! و وقتی هم میاد مشکل ترم قبلش رو حل کنه فقط وامیسته و نگاه می کنه ، چه توقعی ازش داریم ؟! این پسره که هنوز نمی تونه خودش بیاد و مشکلش رو حل کنه ، چه جوری می خواد زندگی کنه واقعن ؟!

به نظرم یه سری از کارها که مربوط به خود آدم هست و می شه تنهایی و بدون کمک مادر و پدر و خواهر و … هم حلش کرد . اینکه بخوایم یکی رو بندازیم جلو و خودمون نگاه کنیم خیلی ضایعست ! من واقعا به حال این مدل دانشجوها تاسف می خورم و نمی دونم هدفشون از درس خوندن چیه ! الان که دماغش خوشگله و سنشم از ۱۸ سال گذشته و به احتمال زیاد یه ماشینم زیر پاشه ، بره زن بگیره به یه جا برسه و بیخود ۴ سال عمرش رو حروم نکنه و آخرشم به هیچ جا نرسه !

پ.ن : من این موضوع رو می خوام به جنتلمن بودن مربوطش کنم و بگم که یه آدم جنتلمن همیشه کارای ساده ای رو که به خودش مربوطه ، خودش انجام می ده ! اگرم می خواد کسی کمکش کنه با کمک اون انجامش می ده ، نه اینکه اون طرف رو بندازه جلو خودش واسته نگاه کنه ببینه چی می شه !

پ.ن : یه نکته دیگه هم به صورت غیر مستقیم از این ماجرا نتیجه می گیریم ، و اونم اینه که یه آدم جنتلمن همیشه به اون چیزی که داره راضیه و نمی ره بیخودی دماغش رو عمل کنه تا فکر کنه خوشگل شده ، البته در بعضی موارد عمل دماغ رو توصیه می کنم و اون زمانیه که اندازه ی دماغ با خرطوم فیل برابری داشته باشه !

به اشتراک بگذارید
یه لقمه هک جانانه !

نمی دونم متوجه شده بودید یا نه ، ولی دو روزی بود که وبلاگم یه مدل دیگه شده بود و به جای سایت یه صفحه سیاه بالا میومد و یه آهنگ مزخرف پخش می شد و خلاصه همه چیش به هم ریخته بود ! راستش دو روز قبل اتفاق بدی افتاد و سرورهای میهن وب هاست که سایت منم روش بود هک شد و سایت من و بیشتر از ۲۰۰ تا سایت دیگه که همه روی این سرورها بودن هک شدن !

راستش وقتی برای اولین بار سایتم رو باز کردم و این عکس رو دیدم :

شوکه شدم و یه ۱۰ دقیقه ای خشکم زد . اول فکر کردم همه چی پریده و باید از اول شروع کنم ، ولی بعد از اون شک ، سعی کردم اعتماد به نفس پیدا کنم و با خونسردی هر چه تمام رفتم توی اف تی پیه هاستم تا ببینم چی شده ، در کمال خوشحالی دیدم که همه ی فایل های سایتم سر جاشه و همه ی اطلاعت دیتابیسم هم توی جدولاشون بودن ! ولی نمی دونستم چی شده که اون صفحه ی بی ریخت بالا می اومد و نه به خود سایتم و نه به مدیریت سایتم دسترسی نداشتم .

خوشبختانه یکی از دوستام که تو این زمینه وارد بود بهم گفت که دقیقا چه اتفاقی افتاده و من با راهنمایی های اون مشکل رو فهمیدم و متوجه شدم هکر بی شعور چی کار کرده ! برای همین شروع کردم به رفع مشکل ، اولین کاری که کردم این بود که دسترسیم رو به قسمت مدیریت باز کردم ، بعد وردپرسم رو یک بار مجددا به روزش کردم و تمام فایل های مخرب رو پاک کردم و در انتها یه بک آپ آبدار گرفتم و سریعا سرورم رو عوض کردم و بک آپ رو روی اون پیاده سازی کردم و تا الانم که دارم این ماجرا رو می نویسم داشتم قشنگ همه چی رو بررسی می کردم که دیگه مشکلی وجود نداشته باشه !

الان جنتلمن کاملا پاک سازی شده و روی یه سرور خفن نصبه و فکر نمی کنم دیگه از این مشکلا پیش بیاد ! ولی برای شماها که هر لحظه ممکنه این اتفاق براتون بیفته چند تا نکته هست می گم که همش رو انجام بدید تا کمتر در معرض این جور هک ها قرار بگیرید :

  • پسورد سیستم مدیریت محتواتون رو حتما امن انتخاب کنید . یعنی توش هم از عدد استفاده کنید هم از حروف بزرگ و هم از حروف کوچیک و هم از کارکترهایی مثل :/ ، ! ، @ ، & و … تا مدیریت محتواتون در معرض خطر قرار نگیره . ( خوشبختانه پسورد من چون این ویژگی ها رو داره ، هکر محترم نتونست به مدیریت من دسترسی پیدا کنه ! )
  • سطح دسترسی به فایل ها و فولدرها رو همیشه روی عدد ۶۴۴ نگه دارید و تنها در مواقع ضروری به ۷۷۷ تغییر بدید و دوباره به ۶۴۴ برگردونید ( کاری که من نکردم و هکر تونست یه سری از فایل هام رو تغییر بده ! اگه سطح دسترسی رو روی ۶۴۴ تنظیم می کردم نمی تونست به این راحتی ها سایت من رو روی اون سرور هک کنه ! )
  • تا اونجایی که ممکنه پسورد مدیریت رو روی سیستم ذخیره نکنید و هر بار اونو وارد کنید . حتی اگه کامپیوتر شخصی خودتونم هست این کار رو تا حد ممکن انجام ندید ( من همیشه این کار رو می کنم و اصلا پسوردهام رو روی سیستم شخصی خودم ذخیره نمی کنم ! )

خلاصه با رعایت همین چند تا نکته ساده امکان هک شدن سایت شما دربرابر حمله هکرها خیلی کم می شه و هکر حتی اگه بتونه کل سرور رو هک کنه احتمال اینکه بتونه سایت شما رو هم هدف قرار بده کمه .

امیدوارم هیچ وقت از این اتفاقا برای وبسایت یا وبلاگ شما پیش نیاد و اگرم اومد مثل من در کمال خونسردی شروع کنید به پیدا کردن مشکل و از بین بردنش .

به اشتراک بگذارید
دانشجویان نابغه

توی ماه دی به سر می بریم و این ماه برای دانشجوها به معنای نزدیک شدن به امتحانای پایان ترمه . دانشجوهای ایرانی هم که اصلا شب امتحانی نیستن ، کاملا آمادن تا برن و امتحاناشون رو شروع کنن ! امروز من آخرین روز این ترم رو هم سپری کردم و می خوام خاطرات امروز رو براتون تعریف کنم .

اول از همه ، وفتی رفتم تو محوطه ی دانشگاه و همین که چشمم به مرکز کپی افتاد خشکم زد ! ۳ کیلومتر صف بود و همه دادار دودور راه انداخته بودن که برن جزوه کپی کنن ! البته گفتم که دانشجوی ایرانی همیشه آمادست و اصلا شب امتحانی نیست و این جزوه ها هم ، جزوه های ناسا و دانشگاه های برتر دنیاست که همیشه آخر ترم یه نسخش به دست دانشگاه ها می رسه و همه ی دانشجوها هم مشتاقن یه نسخه ازش رو داشته باشن و اطلاعات علمیشون رو زیاد کنن ! البته فقط مرکز کپی دانشگاه اینجوری نبود ، هر چی کپی به شعاع ۱ کیلومتر دور دانشگاه وجود داشت همینجوری شلوغ بود و این جزوه های خیلی مهم دست به دست کپی می شدن !

دانشجوها هم اصلا استرس امتحانات رو نداشتن و نخواهند داشت و چون در طول ترم به اندازه ی کافی درس ها رو مطالعه کردن ، می دونن که با بهترین و درخشانترین نمرات ترم رو به پایان می رسونن و در این مدت فقط می خوابن که بتونن شاداب و سرحال سر جلسه امتحان حاضر بشن . دانشجوها می دونن چیزی به نام مشروطی اصلا وجود خارجی نداره و کلا بهش فکر نمی کنن . اساتید هر چه می خوان با طرح سخت ترین سوالات از سخت ترین کتاب های دنیا به مشروط شدن جامه ی عمل بپوشونن موفق نمی شن و دانشجو ها همیشه با نمرات عالی خود این عمل اساتید رو خنثی می کنن .

دانشجوهایی که مثل من دانشگاه آزاد درس می خونن این روزها دغدغه ی تصویه حساب و اینجور چیزا هم دارن که بتونن سر جلسه ی امتحان شرکت کنن ، ولی این مشکل هم همیشه حل شدست و با توجه به اینکه به خاطر هوش و سواد زیادی که دارن همه جا استخدامن و معمولا ۳-۴ تا شغل دارن و کلی پول تو حسابشونه اصلا نگرا تصویه حساب نیستن .

استادا هم همه خیلی افسرده و غمگین بودن و از اینکه داشتن این همه دانشجوی خوب و فعال و کوشایی که در طول ترم داشتن رو از دست می دادن خیلی ناراحت بودن ، البته ترم بعد دوباره با یه سری دانشجوی کوشای دیگه روبرو می شن و همه ی اینا از یادشون می ره !

من نمی دونم مردم این جمله رو با چه رویی می گن : بعضی ها می رن دانشگاه و وقتی میان بیرو سوادشون با اون موقعی که رفتن هیچ فرقی نکرده ! آخه دانشجوهای ما به این کوشایی و زرنگی این چیزا چیه می گین بهشون ؟ شما ببینید همین دانشجوهای خوب ما با فعالیت علمی که دارن در تمام این مغازه هایی که پروژه دانشجویی انجام می دن رو تخته کردن و همشون بزنم به تخته خودشون یه مغازه پروژه دانشجویی متحرکن !

خلاصه اینکه بهترین دانشجوهای دنیا توی ایران زندگی می کنن و هیچ کس قدرشونو نمی دونه و هی می گین چرا فرار مغزها صورت می گیره ! اینایی هم که نوشتم چیزایی بود که امروز دیدم و امیدوارم لااقل یه دانشجو بخونش و توی نظرات همین قسمت موافقتش رو با گفته هام اعلام کنه تا بدونید همش حقیقت داره !

به اشتراک بگذارید
مطالب قدیمی تر
مطالب جدیدتر
ایمیلتون رو توی کادر زیر وارد کنید و عضو خبرنامه ی جنتلمن بشید تا همیشه آخرین مطالب رو توی ایمیلتون بخونید :
اگه نمی خواید از طریق ایمیل جنتلمن رو دنبال کنید راه های دیگه ای هم برای اشتراک هست !
آرشیو ماهانه
برچسب ها
لینک های خوشمزه