وقتی آدم زندگی مورچه ها و زنبور ها رو می بینه کلی حال می کنه ؛ از اینکه مورچه ها چقدر قشنگ با هم زندگی می کنن و وظایفشونو تقسیم می کنن و با هم مهربونن ، وقتی یه مورچه یه غذایی پیدا می کنه اونو برای خودش نمی دونه و به لونه می بره و انبارش می کنه تا همه ازش استفاده کنن ، وقتی موقع دفاع برسه همه از جونشون می گذرن تا از لونشون دفاع کنن ، کلونی های مورچه ها هیچ وقت با هم درگیر نمی شن و کلی چیزای خوب دیگه که توی مستندها زیاد ازش گفتن و شنیدین .

زنبورها هم همینطورن اونا هم برای کندوشون کار می کنن و هیچ زنبوری به همجنس خودش آسیب نمی رسونه و همه با هممهربونن . نمونه ی زندگی این موجودات به قدری قشنگه که ما آدما باید بریم جلوشون لنگ بندازیم !

ما آدما با این همه دبدبه و کبکبمون از همدیگه بدمون میاد ، تو سر و کله همدیگه می زنیم ، دوست داریم طرف مقابلمون رو ذلیل کنیم ، با بقیه ی آدم ها توی کشورای دیگه جنگ و دعوا داریم ، به هم دیگه زور می گیم ، کسی که از نظر فرهنگی به ما نمی خوره رو تحویل نمی گیریم و خیلی چیزای دیگه که بهتر می دونین خودتون !

شما رو نمی دونم ولی من خودم به عنوان یه آدم خیلی متاسفم که آدمم و دارم با آدما زندگی می کنم و کاش یه مورچه یا زنبور بودم و این چیزا رو نمی دیدم . وقتی مشکلی برات پیش میاد و می ری از یکی کمک می خوای طرف اینقدر خودشو تحویل می گیره انگار اون یا آدم نیست یا یه چی بالاتر از آدمه ! وقتی برای خودش مشکل پیش بیاد و میاد سراغ آدمای دیگه اونوقت می فهمه کیه و چیه !

بیاین آدم باشیم یه خورده و به این نتیجه برسیم که همه ی آدم ها با هم برابرن و اینقدر به چشم دو تا موجود مختلف به هم نگاه نکنیم .

سکانس آخره انیمیشن هورتون رو هیچوقت یادم نمی ره ، اونجایی که دوربین از کره زمین میاد بیرون و نشون می ده ما هم مثل یه سری موجود ریزیم که داریم روی یه گرده ی گل زندگی می کنیم ! بعد توی همین گرده سر همه چی با هم دعوا داریم و اصلن به فکر همدیگه نیستیم .

وقتی حتا فامیل آدم هم کلاس می زاره و دست فامیلشو نمی گیره دیگه چه انتظاری باید داشت . حتا اصلن چرا فامیل ، خواهر برادرایی که با هم قهرن و از هم بدشون میاد ، یا سر ارث و میراث و اینا توی سر و کله ی هم می زنن تا بیشتر ارث بگیرن !

بیاین یه خورده برای خودمون متاسف باشیم و آرزو کنیم کاش مورچه ، زنبور یا ماهی بودیم ولی آدم نبودیم !

پ.ن : الان که مدتیه شبکه ی نشنال جئوگرافیک به زبون فارسی افتتاح شده پیشنهاد می کنم یه خورده وقت بزارین و مستندای حیات وحشش رو نگاه کنین تا از حیوونا یاد بگیرین !



author  نوشته شده توسط: جواد حاجی امینی   date  تاریخ : ۶ اردیبهشت ۱۳۹۱   comment  بدون نظر

واقعن خندیدن به چه قیمتی ؟ متاسفانه همه ی ما روزانه صحنه هایی رو می بینیم که شاید زیاد دوست نداشته باشیم و یا شایدم خوشمون بیاد ! اینکه یه سری آدم بشینیم و پشت سر یکی غیبت کنیم و اَداشو دربیاریم و بخندیم ، حرکتیه که نمی دونم واقعن چی می شه بهش گفت . ادا در آوردن و مسخره کردن یکی جلوی خودش ، اونم زمانی که هیشکی دوروبرمون نیست تا حدی که طرف مقابل ناراحت نشه به نظرم اشکالی نداره و می تونه بهش کمک کنه که اون ایراداتش رو برطرف کنه ، ولی اینکه بخوایم پشت سرش یه سری با هم بگیم و بخندیم اصلن برای من یکی قابل تحمل نیست .

حتا یه سری دیگه نقطه ضعف بقیه رو پیدا می کنن و وقتی می بیننش جلوی دوستاشون اون نقطه ضعف رو می گن و می خندن و طرف مقابل رو مسخره می کنن . حالا اگه کسی رو که مسخره می کنن ، هم و سن و سالشون باشه باز قابل تحمل تره تا اینکه بخوان بزرگتر از خودشون رو سوژه قرار بدن . البته نمی گم اگه هم سن و سال بود اشکالی نداره ! فقط گفتم از مسخره کردن بزرگتها قابل تحمل تره !

حتا من دیدم کسایی رو که بقیه رو به خاطر لهجه ، قیافه و خیلی چیزای دیگه که خود آدم هم توی به وجود اومدنشون بی تقصیره مسخره می کنن ! اینکه بخوایم قیافه ی کسی رو به خاطر چیزی که خودش در به وجود اومدنش هیچ تقصیری نداره مسخره کنیم اصلن قابل تحمل نیست .

توی شهرهای کوچیکتر به خاطر اینکه بیشتر آدم ها همدیگه رو می شناسن و محیط هم کوچیکه ، این عمل با شدت بیشتری انجام می شه و آدم های زیادی سوژه ی بقیه برای مسخره کردن قرار می گیرن . نمی دونم این عمل فقط بین ما ایرانی ها رواج داره یا توی کشورهای دیگه هم وجود داره ؟! ولی فکر نمی کنم توی کشورای پیشرفته تر آدم ها همدیگه رو اینجوری مسخره کنن و سوژه قرار بدن .

جدا از مسخره کردن ، خیلی ها رفتارهای زشتی انجام می دن و دور هم می خندن که واقعن نمی دونم چی می شه گفت . مثلن اینکه بخوایم یواشکی بریم سراغ کیف کسی و چیزی از توی کیفش بگیریم و طرف بعد اینکه کلی گشت ، بهش بدیم بگیم اینا و بزنیم زیر خنده به نظرم اصلن چیز جالبی نیست . ولی چیزیه که زیاد دیدیم و باز هم می بینیم .

خلاصه اینکه یه آدم جنتلمن هیچ وقت نمیاد به چیزهایی بخنده که ارزش آدم های دیگه رو کم کنه . هر آدم یک ارزش و جایگاهی داره و اگه کسی بخواد ارزش اون آدم رو با مسخره کردنش کم کنه بدونه خودش از همه مسخره تره .



author  نوشته شده توسط: جواد حاجی امینی   date  تاریخ : ۱۷ آذر ۱۳۹۰   comment  ۲ نظر

توی خیابون

کنار پیاده رو زیر آفتاب نشسته و پاچه ی شلوارش رو داده بالا ، یه بچه ی کوچیک هم روی پاش نشسته و رد شدن مردم رو نگاه می کنه ، اون قسمت پاش که بر اثر یه بیماری از بین رفته رو بیشتر مورد توجه قرار می ده تا مردم بیشتری تحت تاثیر قرار بگیرن …

روی پل عابر پیاده

کنار پل نشسته و عصاشم کنارش گذاشته ، یه تیکه پارچه جلوی خودش پهن کرده و توش چند تا پول خُرد گذاشته ، پاش هم که از زانو قطع شده از شلوارش انداخته بیرون و سرش هم پایین انداخته که کسی صورتش رو نبینه …

توی مترو

روی صندلی نشستی ، یا داری با موبایلت ور می ری و یا داری اینور اونورو نیگا می کنی ، یهو می بینی از دور یکی با عینک آفتابی و عصای نابیناها میاد وسط واگن وا می سته و شروع می کنه به گریه و می گه : سه تا بچه دارم و اجاره خونم گرون شده ، خرج بچه هامو نمی تونم بدم و … . بعدم می شینه  رو زمین و یه خورده گریه می کنه و می ره وسط واگن بعدی …

متاسفانه هر روز با این جور صحنه ها بر خورد می کنیم ، گداهایی که برای گدایی بیشتر از نقصی که توی بدنشون هست استفاده می کنن تا بتونن مردم رو تحت تاثیر بیشتری قرار بدن . برای خیلی از این گداها وجود این نقص ها منبع درآمد شده و از این بیماریشون سو استفاده می کنن . بیشتر مردم هم وقتی چنین صحنه هایی می بینن معمولن کمک می کنن و پولی رو به اون فرد می دن ، ولی همون مردم وقتی می بینن یه کودک کار به سمتشون میاد و ازشون می خواد یه چیزی ازش بخرن بی اعتنا هستن و نگاشم نمی کنن .

اگه نوشته های قبلیمو خونده باشین ، همیشه گفتم که هر وقت بچه ای رو ببینم که داره چیزی می فروشه و گدایی نمی کنه حتمن ازش یه چیزی می گیرم که کمکی هم به اون کرده باشم ولی هیچ وقت به این گداهایی که از نقص بدنشون سوی استفاده می کنن تا با احساسات مردم بازی کنن و پولی بگیرن کمک نمی کنم . درسته که شاید نتونن کار کنن و مجبورن گدایی کنن ، ولی این دلیل نمی شه با سو استفاده بخوان پول در بیارن . بنیادهای خیریه ی زیادی هستن که می تونن به امثال این جور آدم ها کمک کنن .

ای کاش مردم به جای اینکه به این جور افراد کمک کنن به بنیادهای خیریه ای کمک کنن که از این جور بیماران حمایت می کنه ، ای کاش به اون بچه ای کمک کنن که گوشه ی خیابون یه ترازو گذاشته و منتظره یکی بیاد خودش رو وزن کنه ، ای کاش …

در همین رابطه بعد نیست این تصاویر رو ببینید تا بفهمید نیازمندان واقعی چه کسایی هستن :



author  نوشته شده توسط: جواد حاجی امینی   date  تاریخ : ۱۱ مرداد ۱۳۹۰   comment  بدون نظر