یکی بیاید مرا له کند

زمین چرک است

آسمان چروک دارد

و قلب آدم ها

دیگر با هیچ اُتویی

صاف و صوف نمی شود…

این شعر The End هست سروده ی فاضل ترکمن عزیز که قبلن هم کتاب هاش رو معرفی کرده بودم . کتاب جدیدش به اسم “یکی بیاید مرا له کند” رو مدتی قبل از خودش هدیه گرفتم و این روزها وقت پیدا کردم و نشستم و شعرهاش رو خوندم .

یکی بیاید مرا له کند

برعکس کتاب های قبلی فاضل که طنز بودند این کتاب شامل اشعار عاشقانه و جدی هستند. دید فاضل توی این اشعار رو خیلی دوست داشتم . به خیلی از مسایل از دیدی نگاه کرده که ما ساده از کنارش می گذریم .

این همه مورچه

توی همین سوراخ کوچک

جا شدن

تو یه نفر اما

توی قلب بزرگ من

جا نمی شی!

یکی بیاید مرا له کند توسط انتشارات مروارید منتشر شده و جهت خرید اینترنتیش می تونید به اینجا مراجعه کنید . همچنین اگر دوست داشتید می تونید صفحه ی فاضل ترکمن توی فیسبوک رو هم لایک کنید . و این هم شعر تکنولوژی از همین کتاب که بی ارتباط با رشته ی من نیست :

وقتی کامپیوتر خریدم

لپ تاپ به بازار آمد

وقتی لپ تاپ خریم

تبلت…

و این داستان همچنان ادامه دارد…

پ.ن: من همیشه هر چیز خوبی که ببینم، از کتاب گرفته تا یه فیلم یا نرم افزار یا انیمیشن و … سعی می کنم اونو توی وبلاگم معرفی کنم . شما هم اگه نویسنده یا شاعر هستید خوشحال می شم کتاب هاتون رو بهم معرفی کنید تا بخونم و توی وبلاگم دربارش بنویسم . اگر هم انیماتور، فیلم ساز ، برنامه نویس و … هم هستید تولیداتون رو حتمن برام بنویسید و مطمین باشید اگر ارزشمند باشن دربارش می نویسم .

به اشتراک بگذارید
بُعد چهارم

این روزا توی بیشتر شهربازی ها و جدیدن کنار بعضی پارکا تابلوعه سینمای چهاربُعدی یا پنج و شش بعدی حتا زیاد می بینیم . سینماهایی که بهمون یه عینک می دن و توش یه انیمیشن یا فیلم پخش می کنن و تصویری که دیده می شه یه تصویر عمق دار و واقعیت پذیره  . حتا بعضی از دیزاینرها هم جدیدن می گن محیط ها رو باید ۴ بعدی دیزاین کرد ! اما واقعن بُعد ۴ چیه ؟ توی این پستم خیلی کوتاه می خوام درباره ی برداشت خودم از بعد چهارم بنویسم و یه نتیجه گیری کلی کنم .

دنیایی که توش زندگی می کنیم یه دنیای سه بعدیه ، ینی اینکه ما هم طول یه جسم رو می بینیم و هم عرض و هم ارتفاعشو و می تونیم اون جسم رو توی این جهات لمس کنیم یا حرکت بدیم . اگه با نرم افزارهای سه بعدی کار کرده باشید دقیقن می تونید یه محیط سه بعدی رو خیلی بهتر حس کنید و جزییاتش رو درک کنید . توی کره ی زمینی که داریم زندگی می کنیم همه چی سه بعدی خواهد ماند و با دانشی که الان داریم نمی شه چیزی رو ۴ بعدی یا بیشتر کرد !

توی علم فیزیک ، فیزیک دان ها بعد ۴ رو زمان می دونن . البته نه این زمان و ساعتی که ما داریم . توی دنیای سه بعدی ما می تونید ابعاد رو هر لحظه تغییر بدیم ، یعنی می تونیم یه لاستیک رو بکشیم تا طول یا عرض یا ارتفاع و یا هر سه تاش زیاد و کم بشه و هر بُعد رو به دلخواه خودمون تغییر می دیم . می تونیم یه کفش رو توی سایز های مختلف تولید کنیم ، سقف خونمون رو بلند یا کوتاه بسازیم و … .

دنیای ۴ بعدی ای که زمان توش بعد ۴ محسوب می شه هم باید همین ویژگی رو داشته باشه ! یعنی باید دنیایی رو تصور کنیم که یه کار رو خیلی سریع و یه کار رو کُند بشه انجام داد ! زمان توی کره زمین یه چیز ثابته ، یعنی یک ثانیه یک ثانیست و نمی شه یک ثانیه مثلن ۱ ساعت باشه ! یعنی من نمی تونم بشینم شروع کنم به نوشتن این پستم و بدون وقفه بنویسم و بتونم کاری کنم که توی یک ثانیه به وقت ساعت زمینی نوشته بشه ! یا اینکه نمی تونم فاصله تهران تا اصفهان رو پیاده توی ۵ ثانیه به وقت زمینی طی کنم و همون راهو توی ۳۰۰ سال برگردم ! وقتی زمان ثابت باشه و نشه طولش رو کم و زیاد کرد ( با دانش فعلی البته ، شاید در آینده دانشمندا موفق بشن یه محیط ۴ بعدی بسازن ) پس زمان بُعد محسوب نمی شه .

اگر سینماهایی که به اسم چهاربعدین طوری بودن که ما می رفتیم توش و یه فیلم ۱ ساعته می دیدیم و وقتی میومدیم بیرون ۱۰ سال زمینی طی شده بود می شد گفت اون سینما چهار بعدیه !

درک بُعد ۴ و از اون بدتر ۵ و ۶ توی فیزیک سخته ولی اگه یه خورده بهش فکر کنیم و برای خودمون مثال بیاریم و روش های رسیدن به اون ابعاد رو مطالعه کنیم  می تونیم حسش کنیم . من شخصن خیلی علاقه به نجوم و روابط کیهانی و فیزیکی دارم و توی این زمینه مقاله و اینا زیاد می خونم و می تونم تا حدودی یه محیط بیشتر از ۳ بعد رو درک کنم و وقتی جایی تابلوعه سینمای ۴ بعدی و … می بینم برام خنده داره ! البته یه بار از مسئول یکی از اون سینماها پرسیدم منظورشون از ۴ بعدی چیه گفت : یه فیلم سه بعدی پخش می کنیم و چون صندلی ها حرکت می کنه ، اون حرکت بُعد ۴ می شه !

حرکت صندلی یا نورپردازی یا افکت های صوتی و … به نظر من نباید جز ابعاد حساب بشن و بیشتر یه جلوست تا بُعد ! اگه ما یه صندلی رو تکون بدیم در اصل داریم اونو روی محور های x و y و z حرکتشون می دیم که همون دنیای سه بعدیه !

کلن می خواستم اینو بگم که سعی کنیم وقتی از واژه ای می خوایم استفاده کنیم قبلش یه مطالعه ای دربارش داشته باشیم و الکی اسم انتخاب نکنیم . شاید برای درک عوام اسم ۴ بعدی رو انتخاب کردیم که حرکت صندلی ها رو هم توش به نوعی اشاره کنیم ، ولی این اسم مفهومی عمیق تر داره که اصلن نباید توی این مورد استفاده بشه . این سینماها همون سینماهای ۳ بعدی هستن و فقط یه سری افکت و جلوه به فیلم می دن که شاید بهتر بود اسمشو می زاشتیم سینمای جادویی یا مثلن سینمای ۳ بعدی با جلوه یا هر چیز دیگه  غیر از این ( فلن همین ۲ تا اسم هم یهویی به ذهنم اومد ، می شه فکر کرد و واژه های بهتری پیدا کرد ) . خلاصه توی انتخاب اسم همیشه سعی کنید دقت داشته باشید و الکی هر اسمی رو انتخاب نکنید .

به اشتراک بگذارید
من و فاضل و کتاباش

اگه اهل مجله چلچراغ باشید احتمالن با ستون کپی به خاطر پیست فاضل ترکمن روبرو شدید . حدود ۵-۶ ماه قبل از طرف یکی از دوستام با فاضل آشنا شدم . اول این آشنایی از طریق فیسبوک و چند تا تماس تلفنی بود ، ولی یه روز رفتیم و همدیگه رو دیدیم . خلاصه دوستیمون از همونجا شکل گرفت و الان هم با همدیگه در تماسیم و هر چندوقت یه بار همدیگه رو می بینیم .

فاضل به جز چلچراغ تو مجله ها و روزنامه های دیگه هم می نویسه و بیشتر نوشته هاش هم طنز هست . ۲ تا کتاب هم تا حالا نوشته که قصد دارم اون ۲ تا کتاب رو بهتون معرفی کنم . تا حالا توی وبلاگم کتاب معرفی نکرده بودم ولی از این به بعد قصد این کار رو دارم و معرفی این کتاب ها توی وبلاگم هم برای حمایت از نویسندشونه و هم یه کار فرهنگی خیلی کوچولو از طرف من . خلاصه فاضل با اون دو تا کتاب خودش که بهم داد سرآغاز این راه شد !

حرف های گریه دار

تلخ ، مثل قهوه بود

روز سرد و سخت امتحان

در دلم

رشد کرده بود

شاخه های خشک و تیره ی امتحان

باز هم دلم هوای بیست کرده بود

قلب کوچکم از اضطراب

ایست کرده بود

 این اشعار قسمتهایی بود از شعر قهوه ی تلخ امتحان ، از کتاب حرف های گریه دار . حرف های گریه دار مجموعه ایست از ۱۰ شعر نوی فاضل ترکمن . این کتاب سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات امیرکبیر ( کتاب های شکوفه ) منتشر شده . می تونید این کتاب رو از طریق اینجا تهیه کنید .

 

این کتاب اولین کتاب فاضل هست و اگه به شعر نو علاقه دارید تهیش کنید .

سفر به قبرستان !

کتاب دوم فاضل مجموعه طنز سفر به قبرستان هست ! این اسم از یکی از داستان های این کتاب برداشته شده که توی اون داستان سفر نوروزی یه خانواده به قبرستون نوشته شده ! توی معرفی این کتاب اومده :

ممکن است خیلی از شماها به خیلی از نقاط کره ی زمین و حتی کره ی ماه سفر کرده باشید ، اما می دانم که سعادت سفر به قبرستان را نداشته اید ! سفر به قبرستان مجموعه ای از طنز های من ( فاضل ترکمن ) در قالب های مختلف است و در واقع مانند قطعه های بهشت زهرا تنوع دارد ! امیدوارم با خواندن این مجموعه ، دیگر ناکام از دنیا نروید و ضمنا از خداوند تبارک و تعالی خواهانم که این کتاب را قرین رحمت مبارکه بفرمایند !

 

کتاب سفر به قبرستان تو سال ۱۳۹۰ توسط انتشارات قطره منتشر شده و می تونید اون رو از اینجا تهیه کنید .

فاضل یه کتاب دیگه هم گویا در دست انتشار داره . اگر دوست دارید نوشته هاش رو دنبال کنید به وبلاگش سر بزنید .

پ.ن : من خیلی اهل مطالعه نیستم ( البته متاسفانه ) و کتاب هایی هم که می خونم یا از روی علاقه خریدم یا دوستام بهم هدیه دادن . از این به بعد هم کتاب هایی که معرفی می کنم هم از همین نوع هست ولی اگه نویسنده هستید و دوست دارید کتاب های شما هم بخونم و معرفی کنم بهم بگید تا تهیه کنم و بعد از خوندنش دربارش بنویسم .

به اشتراک بگذارید
فارسی گوش کنیم

روزای اولی که کامپیوتر خریده بودم و با کامپیوتر آشنا شده بودم یه نرم افزاری به اسم talk it که متون انگلیسی رو با صداهای مختلف می خوند رو روی سیستمم نصب کرده بودم . این برنامه خیلی برام جالب بود و حتا توش فینگلیش می نوشتم و یه جورایی متنو برام فارسی می خوند ! شاید اون زمان talk it یکی از بهترین برنامه ها برای تلفظ زبان انگلیسی بود و با امکانات خوبی که داشت روی کامپیوتر های اون زمان زیاد دیده می شد .

ولی با پیشرفت برنامه نویسی ، نرم افزارهای قوی تری تولید شدند که تلفظ خیلی دقیق تر و بهتری رو ارائه کردند . الان دیگه می شه گفت نرم افزار دیکشنری ای وجود نداره که امکان تلفظ نداشته باشه و همه ی دیکشنری ها قابلیت تلفظ با صداهای مختلفی مثل زن و مرد رو دارن و توی تلفظ هم می شه گفت دیگه هیچ خطایی ندارن و بدون خطا می تونن یه متن رو با تلفظ دقیق بخونن .

برای من خیلی جالب بود که چرا چنین برنامه ای برای متون فارسی ساخته نشده و چرا برنامه نویس ها به فکر ساخت همچین برنامه ای نیفتادن . البته شاید یکی از بزرگترین مشکلاتی که نوشتن همچین برنامه ای رو برای زبون فارسی سخت کرده وجود فتحه و کسره و اینجور واج ها باشه که توی کلمه نوشته نمی شن و برای کامپیوتر قابل تشخیص نیست که بالای چه حرفی باید فتحه بزاره و یا پایین چه حرفی باید کسره بزاره !

برای همین برنامه نویس ها برای تلفظ دقیق کلمات فارسی مجبور می شن کلی کلمه با تلفظ صحیح رو به سیستم معرفی کنن و این کار نوشتن یک خواننده ی متن فارسی رو پیچیده می کنه . البته کار نشد نداره و من امروز با اولین برنامه ی خواننده ی متون فارسی به اسم پارس خوان آشنا شدم .

پارس خوان دو روز قبل به طور رسمی معرفی شد و برای دانلود به صورت رایگان روی اینترنت قرار گرفت . ممکنه در خوندن متن به نمونه های خارجی نرسه ولی همین که اولین قدم برای این کار برداشته شده خیلی خوبه . توی این نرم افزار شما می توانید صدای پخش شده رو هم ضبط کنید و سرعت خوندن رو کم یا زیاد کنید .

شاید الگوریتمی که برای نوشتن این برنامه در نظر گرفته شده با الگوریتم نمونه های خارجی فرق داشته باشه ، ولی همین که یه برنامه نویس ایرانی پیشقدم شده و همچین برنامه ای نوشته جای تشکر داره . هر چند که شاید در تلفظ برخی کلمات مشکل داره و بعضی از حروف رو توی بعضی کلمات تلفظ نمی کنه ولی سرآغاز راهیه که باید خیلی زودتر شروع می شد . من به عنوان عضو کوچیکی از خانواده ی بزرگ فارسی زبانان از حمید رضا نیرومند که برنامه نویس این نرم افزار بوده خیلی تشکر می کنم و امیدوارم روی نرم افزارش بیشتر کار کنه و بتونه یک خواننده ی متن فارسی بدون مشکل بنویسه . هر چند که این کار نیاز به حمایت داره و همه ی ما باید از اینجور پروژه ها حمایت کنیم که ادامه پیدا کنند .

پارس خوان می تونه آغاز راهی برای تمام برنامه نویس های فارسی زبان باشه که به فکر تولید همچین برنامه ای بیفتن و بتونیم به زودی یه فارسی خوان حرفه ای داشته باشیم . سایت رسمیه نرم افزار parskhan.aftab.cc هست . پارس خوان رو می تونید از اینجا دانلودش کنید و یا توضیحات بیشتری دربارش همونجا بخونید ( یک نمونه ی ضبط شده ی صدای این برنامه هم توی همون صفحه موجوده ) .

پ.ن : من نمونه ای شبیه این تا به حال ندیدم و فکر نمی کنم تولید شده باشه . ولی اگه کسی برنامه ی دیگه ای شبیه به این رو می شناسه که می تونه متون فارسی رو بخونه معرفیش کنه

به اشتراک بگذارید
جملات جاده ای

وقتی تو یه جاده – مخصوصا جاده های کمربندی و کامیون رو – مشغول رانندگی باشی و یا توی یه ماشین نشسته باشی ، علاوه بر مناظر طبیعی ، یه سری چیزای دیگه هم توجه آدم رو به خودش جلب می کنه و اونم نوشته ها و جمله هاییست که پشت ماشین ها – به خصوص ماشین های سنگین – نوشته شده . جمله هایی که بعضی هاش بی معنی ، بعضی هاش با معنی ، بعضی هاش بی ربط و بعضی هاشم با ربط هستند !

نمی دونم نوشتن این جمله ها روی ماشین ها از کی شروع شده و چه دلیلی داشت ؟! ولی زمانی این کار خوبه که جملات آموزنده و به صورت گلچین انتخاب ، و روی ماشین ها نوشته بشه . بعضی از جمله ها رو وقتی آدم می خونه نمی فهمه بخنده یا گریه کنه یا یه کار دیگه ای انجام بده ! و هیچ نکته ی آموزنده ای هم توی اون جمله وجود نداره ! مثل ” دودوتا هفتا کی به کیه ” یا ” zoor nazan farsi neveshtam ” ! البته شاید رانندش از نوشتن این جمله ها منظوری داشته ولی من که نفهمیدم … !

بعضی ها هم جمله هایی انتخاب می کنن که با شخصیتشون کاملا هماهنگه ! مثلا من روی یه کامیون کثیف دیدم نوشته بود که : ” شاید این جمعه بشورم شاید ” ! و اون راننده هم چون می دونست ماشینشو نمی شوره و همیشه کثیفه داده بودن اینو براش بنویسن !

جدیدا هم مد شده که در ماه های محرم و صفر هجری قمری ، که شیعیان به عزا داری می پردازند ، جملاتی مناسب این ایام روی شیشه عقب سواری ها می نویسن و بعد این دو ماه پاکشون می کنن ، البته ویژگی ای که این جملات مناسبتی دارن ، اینه که به جای بار آموزشی بار هنری دارن و سعی می شه در نوشتنشون از رنگ ها و طرح های مذهبی استفاده بشه . البته کار قشنگیه و می شه گفت یه مسابقه ای هم هست بین خطاطا و گرافیک کارا که هر کدوم هنرشونو به نحوی نشون بدن !

خیلی ها این جملات رو نگاه می کنن و می رن و یا شایدم اصلا توجهی بهش ندارن ، ولی من اگه یه جمله ی قشنگ روی یه ماشین ببینم سعی می کنم یادم بمونه و کلی از سلیقه ی اون راننده و انتخاب اون جمله خوشم میاد ( البته عکسشم امکان داره ، یعنی یه جمله بی ربط ببینم و از خودم بپرسم این راننده واقعا چه فکری کرده این اراجیف رو نوشته ؟! ) . یه سری از این جمله ها رو که یادمه می گم تا شاید شما هم خوشتون بیاد :

  • یه طرف گلگیرش نوشته بود ” بخور و بخواب کارمه ” و اون طرفم ” الله نگهدارمه ” !
  • جون من داداش     یه خورده یواش   ( اینم بار آموزشیش خوبه ! )
  • اینم مثل جمله بالا بار آموزشی داره ! : داداش مرگ من یواش      امان از دست گلگیر ساز و نقاش
  • این یکی خیلی باحاله : دختر ار بهر عفت میکند چادر به سر      نامه را از زیر چادر میدهد دست پسر !

متاسفانه همین ۴ تا رو یادم اومد ! بیشتر خوندم هان ولی یادم نمیاد ! اینا هم چون هم زیاد دیدم و هم خیلی خوشم اومده سریع یادم اومد و نوشتم !

فلسفه ی این ماشین نویسی ها هنوزم برای من سواله و نمی دونم چه دلیلی داشت که مردم به این فکر افتادن که روی ماشینشون چیزی بنویسن ؟ نمی دونم اون اولا که این کار شروع شد جنبه ی اعتراضی داشت یا هنری و یا مذهبی و نمی دونم از چه زمانی این کار آغاز شد . اگه کسی در این باره اطلاعات کامل تری داره بگه تا ما هم بدونیم .

اینم بگم که فکر می کنم نوشتن همچین جمله هایی روی ماشین ها در اروپا و کشورهای توسعه یافته مجاز نباشه و جریمه داشته باشه ( البته من مطمئن نیستم  ) اما اینو می دونم که ماشین های سنگین به جای اینکه خودشون چیزی بنویسن می رن یه تبلیغ بزرگ می چسبونن رو باربرشون ! اینجوری هم پولی به دست میارن و هم ماشینشون قشنگتر می شه و هم فکر نمی کنم ممنوع باشه !

به اشتراک بگذارید
تیکه هایی از جنس کلام

تیکه کلام یه چیزیه که می شه گفت تقریبا همه ی آدم ها دارند . بعضی ها تیکه کلامشون رو خیلی به کار می برند و به راحتی می شه اونو تشخیص داد و بعضی ها هم به این راحتی ها قابل تشخیص نیست و باید حسابی به حرفهای طرف گوش کنی تا بتونی تیکه کلامشو در بیاری .

بعضی تیکه کلام ها به قدری تاثیر گذار هستند که تیکه کلام ما نیز می شود ! این اصلا گم کردن هویت نیست ، بلکه بازی در قالب یک نفر دیگست که ما خودمونو جاش قرار دادیم و جالب اینجاست که اون تیکه کلام فقط یه مدت روی زبون ماست وبعد از مدتی فراموشش می کنیم و به تیکه کلام سابق خودمون یا یه تیکه کلام دیگه بر می گردیم .

دقت کردند ، خیلی خوبه ، چقدر خُنکی ، الهی ، خیلی جالبه و … از جمله تیکه کلامهایی هستند که من شنیده ام و بعضی هاش هم روی من تاثیر گذاشته . مثلا معلم علوم دوران راهنماییمون خیلی از دقت کردند استفاده می کرد ، اون وقتی دو خط از درس رو توضیح می داد بر می گشت و می گفت : دقت کردند ! این تیکه کلامش بین همه ی بچه ها پخش شده بود و اون دوران تیکه کلام من و کل کلاس شده بود دقت کردند !

اما توی دبیرستان معلم ریاضیمون از خیلی جالبه استفاده می کرد. اون اینقدر به ریاضی علاقه داشت که وقتی یه مثال حل می کرد ، می شست و بهش نگاه می کرد و بعد رو به ما می گفت : خیلی جالبه ! و کلا از همین تیکه کلام استفاده می کرد و باز تیکه کلام من عوض شد !

یکی از گوینده های استودیو از چقدر خُنکی استفاده می کنه و روی خیلی ها تاثیر گذاشته ولی روی من هنوز تاثیر زیادی که خیلی ازش استفاده کنم نذاشته و شاید در آینده از این تیکه کلام استفاده کنم ! البته شایدم با یه تیه کلام دیگه روبرو شم و اونو انتخاب کنم … !

خلاصه نه تنها من ، بلکه خیلی های دیگه تیکه کلاماشونو از هم دیکته می کنند و بعد از یه مدت ممکنه فراموشش کنن ، مثلا زمانی که طنزهای ۹۰ شبی مثل شب های برره پخش می شد می دیدیم که تیکه کلام های بازیگران فیلم بر روی همه ی مردم چگونه تاثیر داشت و همه می گفتن ، ولی اکنون تیکه کلام های اون فیلم ها مثل یاورش رو استاد کنم ، مادر جان و … یا دیگر شنیده نمی شود و یا به ندرت هنوز برخی استفاده می کنند .

اگر شما یا دوستتون تیکه کلام جالب دارید اینجا بگید تا شاید ما هم اونو دیکته کنیم … .

به اشتراک بگذارید
معادل سازی های نابود کننده

معادل فارسی بعضی از واژه ها به قدری زیباست که آدم دلش می خواد همه جای دنیا از این معادل استفاده کنند ! و از اون طرف معادل لاتین بعضی واژه ها به قدری زیباست که هیچ معادل فارسی نمی توان برایش یافت که همون زیبایی رو داشته باشه ! من زبان شناس نیستم و اطلاعاتم در این زمینه خیلی زیاد نیست و فقط می دونم این تبادل توی همه جای دنیا وجود داره و واژه های زیادی از زبان های مختلف وارد هم دیگه می شن !

فرهنگستان زبان فارسی برای بعضی واژه ها معادل های خوبی رو ثبت کرده و واقعا قابل تحسینه ، مثل دانشگاه به جای University که من شنیدم این واژه توسط پروفسور حسابی انتخاب شده و یا نرم افزار و سخت افزار به جای Software و Hardware که واقعا معادل های مناسبی هستند و در بین مردم نیز خیلی خوب جای گرفته اند .

اما یکسری واژه ها هستند که بعد از اینکه معادل لاتینشان در بین مردم جا افتاد ، فرهنگستان تصمیم می گیره که معادل فارسی براشون بسازه و به زور به جای معادل قبلیش بشینونه ، مثلا پیامک به جای SMS که واقعا معادل خیلی خوبیه و من خودم این واژه رو از معادل انگلیسیش بیشتر می پسندم ، ولی فرهنگستان ۷ سال بعد از اینکه واژه ی SMS بین مردم رواج پیدا کرد تصمیم گرفت که این کار رو کنه و این خیلی دیر بود و هنوزم بعضی ها نمی تونن این واژه رو قبول کنن و سال ها طول می کشه تا جا بیفته ، به نظر من این گونه واژه ها رو که فرهنگستان دیر معادل سازی می کنه نباید جایگزین کردنش چندان جدی گرفته بشه که مردم سردرگم بشن ، و باید فقط ثبت بشن و هر کی خواست استفاده کنه ، مثلا الان معادل فارسی فلاسک چای ، دمابان چای و یا مایکروفر ، تند پز هست که شاید کمتر کسی بدونه و فرهنگستانم اجباری در به اجرا در اومدن این معادل ها توی زندگی مردم نداره و فقط ثبتشون کرده ، چون واژه های فلاسک و مایکروفر توی زندگی مردم گره خورده و معادلش به راحتی به خورد مردم نمی ره !

اما یه سری واژه ها رو فرهنگستان خیلی خیلی دیر انتخاب کرده و می خواد حتما هم جایگزین کنه که واقعا به نظر من اشباه بزرگیه ، مثلا به شعر زیر که از سهراب سپهری هست توجه کنید :

صبح
شوری ابعاد عید
ذائقه را سایه کرد.
عکس من افتاد در مساحت تقویم:
در خم آن کودکانه های مورب،
روی سرازیری فراغت یک عید
داد زدم:
« به، چه هوایی! »
در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود.
آن روز
آب، چه تر بود!
باد به شکل لجاجت متواری بود.
من همه ء مشق های هندسی ام را
روی زمین چیده بودم.
آن روز
چند مثلث در آب
غرق شدند.
من
گیج شدم.
جست زدم روی کوه نقشه ء جغرافی:
« آی، هلی کوپتر نجات! »
حیف:
طرح دهان در عبور باد بهم ریخت.
ای وزش شور، ای شدیدترین شکل!
سایه ء لیوان آب را
تا عطش این صداقت متلاشی
راهنمایی کن.

خوب ، تو این شعر می بینید که سهراب از هلی کوپتر استفاده کرده و این کلمه رو در شعرش آورده ، وقتی این کلمه به قدری جا افتاده که وارد ادبیات ما شده چرا فرهنگستان اصرار داره واژه ی بالگرد به جای هلی کوپتر استفاده شود ؟ با این کار به ادبیات خودمون هم لطمه وارد می شه و خودمون ادبیات رو از بین می بریم . به نظر من این واژه و خیلی از دیگر واژه ها که امروز وارد ادبیات شده اند نباید معادلی برایش ساخت ویا اگر هم ساخته می شود اجباری در اجرایش نباشد و فقط در حد ثبت توی فرهنگستان باشه !

اگر روزی فرهنگسان تصمیم بگیرد واژه هایی مثل تلفن ، تلویزیون ، اینترنت و … رو معادل سازی کنه و اجبار هم برای اجرای این معادل ها داشته باشه واقعا به ادبیات خیانت می کنه و خیلی از شعرها و داستان هایی که این کلمات واردش شدن رو از بین می بره !

بهترین کاری که فرهنگستان می تونه انجام بده و من هم ۱۰۰% این کار رو می پسندم و دوست دارم اجرا بشه ، معادل سازی قبل از اینکه کلمه وارد زندگی مردم بشه هست ، اونوقت به قدری قشنگ معادل فارسی وارد زبان می شه که هم ادبیات فارسی رو حفظ می کنه و هم زبان فارسی رو .

به اشتراک بگذارید
خفاش ، کبوتر و افکار کزایی

خوابیدن تو شبای گرم تابستون تو خونه و رو تخت خیلی سخته ، اول از همه اینکه از شب تا صبح باید هی پاشی آب بخوری و خودتو باد بزنی و دوم اینکه اگه بخوای ریسک کنی و تا صبح جلوی کولر بخوابی ، غیر از پول آب و برق زیادی که میاد ، احتمال داره وسط چله تابستون سرما بخوری و این دیگه خیلی ضایعست !

برای همین من شبا می رم تو حیاط خونمون می خوابم و تا صبح از یک هوای نه گرم و نه سرد لذت می برم . خوابیدن توی فضای باز به جز هوای خوب یک سری مزیت های خوبم داره که می خوام اینجا بگم و بررسی کنم .

وقتی بیرون از اتاق و توی فضای باز می خوابیم ، بالا سرمون به جای لوستر و چراغ و این چیزا ، کلی ستاره می بینیم که تا صبح بهمون چشمک می زنن و می درخشن ، همچنین اگه یه خورده هم به آسمون آشنا باشیم می تونیم دب اصغر و دب اکبر و کهکشان راه شیری رو هم ببینیم ، تازه تا صبح کلی شهاب رد می شه و اینقدر آرزو می کنیم که بعضی شبا می مونیم که چه آرزویی کنیم و مجبوریم آرزوهای تکراری بکنیم ! خلاصه من با آسمون شب خیلی حال می کنم و به نظرم آسمون تو شب ۱۰۰ برابر خوشگل تر از آسمون روزه !

اما این آسمون تاریک فقط ستاره و ماه نداره و شبا یک سری پرنده ی خبیث به نام خفاش تا صبح از بالای سرت رد می شه ! خفاش ها پرنده های عجیبی هستند که به مظهر تاریکی و پلیدی شهرت دارند و آدم های پلید هم اسمشونو خفاش می زارن ، مثل خفاش شب و… که چون می خواستن پلدیه خودشونو نشون بدن خفاش رو روی خودشون گذاشتن ! برعکس این پرنده ها ، کبوترها هستند که مظهر نور و روشنایی اند . به نظر من کسی که برای اولین بار از این دو تا پرنده چنین مظهرهایی ساخت خیلی ذهن خلاق و هنر و ذوق زیادی داشت ، چرا ؟ الان می گم !

اول از همه اینکه خفاش ها فقط شبا از خونه میان بیرون و روزها هم می رن تو خونه ی تاریکشون و خلاصه همش تو سیاهی و تاریکی زندگی می کنن ، دوم از همه اینکه خفاش ها دندونای تیزی دارن که به پلیدی اون ها افزوده و چهرشون رو ترسناکتر می کنه و سومم این که رنگ خودشونم تیرست و واقعا یک چهره ی تاریک ازشون ساخته . این روزها توی خیلی از فیلم ها ، بازی ها و انیمیشن های ترسناک می بینیم که شخصیت های ترسناک فیلم سیاه و به شکل خفاش گریم شده اند و دو تا بال درست شبیه خفاش دارن و خلاصه این پرنده مظهر تاریکی و پلیدی شده است ، اما در طرف مقابل توی همین فیلم ها می بینیم که شخصیت های مثبت فیلم ، مثل کبوترها سفیدند و دو تا بال دارن مثل فرشته ( البته توجه کنید بال فرشته ها هم برگرفته از بال کبوترهاست ) . کبوتر به این دلیل مظهر نور و سفیدیه که همش توی روز از خونه می زنه بیرون و چهره ی معصوم و چشم های ریز لطیفی داره . کبوتر اگه شب جایی بمونه اونقدر اونجا می شینه تا صبح بره سمت خونش و کلا پرنده ای هست که با نور و صبح سر و کار داره !

این توضیحات نشون می ده که انتخاب این دو تا پرنده برای تاریکی و روشنایی چقدر با ظرافت انجام شده و واقعا من به کسی که این کار رو کرده یه کارت دوهزار آفرین می دم !

خلاصه به نظر من خوابیدن ، بیرون از فضای اتاق ، آدم رو به افکار زیادی فرو می بره ، مثل من که الان این افکار کزایی از خفاش و این چیزا به ذهنم رسید و براتون نوشتم ! من پیشنهاد می کنم اگه امکانش رو دارید یه شبم که شده برید رو پشت بومی ، تراسی ، حیاطی جایی بخوابید تا بفهمید چه حالی می ده و چقدر خوبه …

به اشتراک بگذارید
ایمیلتون رو توی کادر زیر وارد کنید و عضو خبرنامه ی جنتلمن بشید تا همیشه آخرین مطالب رو توی ایمیلتون بخونید :
اگه نمی خواید از طریق ایمیل جنتلمن رو دنبال کنید راه های دیگه ای هم برای اشتراک هست !
آرشیو ماهانه
برچسب ها
لینک های خوشمزه
  • برو بچه ها بلاگر
  • دوستای مجازی
    تبلیغ
  • مطالبی که می نویسم آزاد هستند و انعکاس آن از هر طریقی مشکلی ندارد!
    Jentelman.com . Made With In IRAN . 2010- 2017